نوشته شده در 88/09/06ساعت 21:35 توسط فرشته کوچولو
|

نوشته شده در 88/09/06ساعت 21:35 توسط فرشته کوچولو
|

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت:" من هستم من اینجا هستم تماشایم کنید."
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی؛ از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:"نه؛ این رسمش نیست. من به چشم هیچ کس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر ؛ کمی بزرگتر مرا می آفریدی."
خدا گفت:" اما عزیز کوچکم! تو بزرگی؛ بزرگتر از آنچه فکر می کنی. حیف که به خودت هیچ گاه فرصت بزرگتر شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی؛دیده نشوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی."
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رقت تا به حرف های خدا بیش تر فکر کند.
سال های بعد دانه ی کوچک؛سپیداری بلند و با شکوه بود و هیچ کس نمی توانست نادیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.
خانم عرفان نظر آهاری-کارشناس ارشد ادبیات فارسی
نوشته شده در 88/07/08ساعت 19:1 توسط فرشته کوچولو
|


عشق ورزیدن حقیقت دارد اما عشق حقیقت ندارد. زمانی که سعی کنی عشق ورزیدن را به عشق تبدیل کنی سعی می کنی فعل را به اسم تغییر دهی و این شدنی نیست
زیرا بر ضد زندگی قیام کرده ای
زیرا زندگی زندگی نیست زندگی کردن است...
توکل بزرگترین راز زندگی است...
خود را به خدا سپردن ...
خود را تسلیم او کردن...
خانه ی دل را خالی و تزکیه کردن...
تا
تا صاحب خانه بیاید و در آن ساکن شود.
کسی که خود را حقیقتا به او می سپارد بی درنگ تحت جاذبه و انرِژی خداوند قرار می گیرد خدایی می شود.
آنگاه این خداست که در او گام بر می دارد
دوست می دارد
می خندد
و می گرید.
برگزیده ای از کتاب "آواز خوش زندگی" نوشته "مسیحا برزگر"
نوشته شده در 88/05/26ساعت 14:2 توسط فرشته کوچولو

هر چقدر قدرت ببخششت بیشتر باشد به خدانزدیکتر خواهی بود.
نوشته شده در 88/04/11ساعت 12:44 توسط فرشته کوچولو

جاری باش
کمک کن
مثل رود.
با شفقت و مهربان باش
مثل خورشید.
اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان
مثل شب.
وقتی عصبانی شدی خاموش باش
مثل برگ.
متواضع باش و کبر نداشته باش
مثل خاک.
بخشش و عفو داشته باش
مثل دریا.
و اگر می خواهی دیگران خوب باشند اول خودت خوب باش
مثل آیینه.
(حضرت مولانا)
نوشته شده در 88/03/27ساعت 16:4 توسط فرشته کوچولو

اگر کسی به راهنمایی تو اعتنا نکرد، نگران نباش؛ حوادث روزگار او را ادب خواهد کرد.
امام رضا(ع)
نوشته شده در 88/03/23ساعت 19:53 توسط فرشته کوچولو

او مهربان است
مهربانترین است
و
روح او در ما دمیده شده
پس مهربانی می توونه بارزترین خصوصیت بنده های اون ،من و شما هم باشه
و لبخند ما زیباترین لحظه ها رو خلق کنه
نمی دانی که لبخندمان چقدر زیباست
لبخند بزن دوست گلم و اجازه بده که گل مهربانی در دلت رشد کند و شکوفا شود
تا
بهشت را در این دنیا تجربه کنی....
این گلهای قشنگ تقدیم به شما دوست عزیزم

نوشته شده در 88/03/20ساعت 14:9 توسط فرشته کوچولو

خدا کسانی را که ناراضی هستند دوست ندارد!
پس
شکر گزار باش
و به جای شکایت از شرایط از او بخواه که او توانای مطلق است :)
نوشته شده در 88/03/17ساعت 17:59 توسط فرشته کوچولو


چند روزی بود که فرشته کوچولو به غنچه ی زیبا چشم دوخته بود...
هر روز با دلی پر از امید و نگاهی پر از اشتیاق از خدا می خواست که غنچه شکوفا شود ....

صبر...
صبر...
صبر...
و امروز
خدا به فرشته لبخند زد و با لبخند زیبایش غنچه شکوفا شد

عطر گل همه جا پیچید
و از زیبایی اش، فرشته فریاد زد :
" گل زیبا، تولدت مبارک"
نوشته شده در 88/03/09ساعت 16:57 توسط فرشته کوچولو

| Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com |